محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

394

خلاصة الحكمة ( فارسى )

رسوب فاضل : راسب سفيد و املس مستدير متصل الاجزاء متشابهة للاجزاء . ( بحر الجواهر ) . رسوب كردن : ته نشين شدن . راسب شدن . ته نشستن . رسوب متعلق : راسب در ميان سفل و علو . ( بحر الجواهر ) . رَصاصِى : ( ع . ص نسبى ) . آنچه به رنگ رصاص باشد . ( اقرب الموارد ) . رَضّ : ( ع . مص ) . كوفتن و ريزه كردن . ( منتهى الارب ) . در تداول طب قديم ، تفرق اتصال كه استخوان خرد شده باشد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ) . - رض اذُنُ : انكسار اذن . تفرق اتصال غضروف گوش . دويدن . رَضاع : ( ع . مص ) . رَضْع . رِضْع . رَضاعة . شير خوردن . ( مصادر اللغة زوزنى ) . در لغت نوشيدن شير است از پستان آدمى و گاو و گوسپند و مانند آن . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . رَضْفَه : ( ع . ا ) . عين الركبة ، و آن استخوانى است مستدير الشكل . كشكك . كاسهء زانو . سر زانو . ميرزا على در تشريح گويد : ساق مركب است از قصبتين ، رضفهء را نيز از بابت اينكه در طفوليت به توسط رباطى به قصبهء كبرى پيوسته جزء عظام ساق شمرده‌اند . . رضفه بزرگ تر از جميع استخوان‌هاى سمسانيه است . در ميان ضخامت رباط عضله مستقيم قدامى فخذ متكى شده قبل از استخوانى شدن بلافاصله به قصبهء كبرى متصل بوده و داراى دو سطح و يك دور است ، سطح قدامى محدب و داراى خطوط كوچك عمودى است ، بعض الياف عضلهء سه سر به آن متصل شده و بعض ديگر از آن گذشته و وتر رضفه از آنها حاصل مىشود ، ميان اين سطح و جلد كيسهء سروزى قدام رضفه فاصله است . « 1 » رُطوبات : ( ع . ا ) . جِ رطوبت . ( فرهنگ فارسى معين ) . رطوبات بدن : و آن بر دو قسم است : اول اخلاط ، كه آن اخلاط پسنديده است . و دومى خود بر دو قسم است : فضول و آن اخلاط مذموم است . و غير فضول . . . . ( كشاف اصطلاحات الفنون ) . رطوبات عين : يكى رطوبت زجاجيه است و آن رطوبتى است صاف و غليظ القوام و سفيدرنگ كه اندكى به سرخى مايل باشد مانند شيشهء گداخته و از اين رو زجاجيه ناميده شده . ديگر رطوبت جليديه است و آن رطوبتى است ميانه از رطوبات چشم و به واسطهء جمود و صفايى كه دارد جليديه‌اش ناميده‌اند . ديگر رطوبت بيضيه كه به رنگ سپيدهء

--> ( 1 ) . ميرزا على ، جواهر التشريح ، ص 144 .